مؤلف مجهول
مقدمه 10
رستم نامه ( فارسى )
اخبارى كه او بازمىگفت دانستهاند . « 1 » ظاهرا نزول آيه و بطلان اين شيوه موجب هيچگونه عبرت و تنبّهى براى مخالفان اسلام نبوده است كه چند سال بعد خواستهاند به تقليد از نضر از داستانهاى ملّى و پهلوانى ايران ، اينبار ، براى انكار و كماهمّيّت كردن فضايل حضرت على ( ع ) استفاده كنند . به گزارش النقض « متعصّبان بنى اميّه و مروانيان بعد از قتل حسين با فضيلت و منقبت على طاقت نمىداشتند جماعتى خارجيان از بقيّت سيف على و گروهى بددينان را بههم جمع كردند تا از مغازىهاى دروغ و حكايات بىاصل وضع كردند در حقّ رستم و سهراب و اسفنديار و كاووس و زال و غير ايشان و خوانندگان را بر مربّعات اسواق بلاد متمكّن كردند تا مىخوانند تا ردّ باشد بر شجاعت و فضل امير المؤمنين و هنوز اين بدعت باقى مانده است كه به اتّفاق امّت مصطفى ، مدح گبركان خواندن بدعت و ضلالت است . » « 2 » اين استفادههاى نادرست و مصادره به مطلوبها از اخبار ملّى و پهلوانى ايران - كه با نيّت پردازندگان ، مدوّنان و سرايندگان آنها كاملا مغاير است - طبعا بازتابهايى در فرهنگ و ادب ايران داشته كه از نمايانترين آنها ردّ و نقد شاهنامه و داستانهاى آن در برابر اخبار دينى و خصوصا روايات دلاورىهاى امام على ( ع ) است . قديمىترين گواه اين انكار و مخالفت ابياتى از علىنامهء ربيع ( سرودهء 482 ه . ق ) است كه در مدّت زمانى كمتر از يك سده پس از پايان نظم شاهنامهء فردوسى ، آن را مغنامه خوانده است : به شهنامه خواندن مزن لاف تو * نظر كن در آثار اشراف تو تو از رستم و طوس چندين مگوى * در اين كوى بيهودهگويان مپوى كه مغنامه خواندن نباشد هنر * علىنامه خواندن بود فخر [ و ] فر ( برگ a 82 ) *
--> ( 1 ) . دربارهء اين موضوع و براى ديدن اشارات تفاسير و منابع مختلف ، رك : « علامه قزوينى ، شاهنامه و اشاعهء داستانهاى حماسى در ميان اعراب جاهلى » ، محمود اميد سالار ، گلستان ، صص 93 - 112 . ( 2 ) . بعض مثالب النواصب فى نقض بعض فضايح الروافض ، عبد الجليل قزوينى رازى ، ص 67 .